بهمن 1390
دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آرشيو |
سرما همیشه مانع از روشن شدن ماشین قدیمی مردک می شد و برای حل این مشکل یه چراغ گازی زیر ماشین روشن میکرد اما چند روزی بود سرما شدید شده بود و فشار گاز کم شده بود و اگر میخواست توی پارکینگ نمناک چراغ روشن کنه بخاری خاموش میشد پس مردک به حلبی رو بر عکس می گذاشت زیر موتور ماشین و بعد طوری که شعله به موتور نخوره سی چهل تا شمع دیر سوز می چید روی حلبی .این کار اونقدر غیر عادی بود که وقت خواب فکر مردک رو مشغول میکرد ،مردک خواب میدید که پروانه ها دسته جمعی می آیند روی شمع ها می شینند . شمع ها خاموش میشه ،بعد صبح ماشین روشن نمیشه . بلند میشد می رفت توی پارکینگ اما تنها پروانه ای که در آن حوالی بود پروانه تسمه دار ماشین قدیمی بود ... همکنون...
+
?? جمعه بیست و هفتم مهر 1386???? 12:4 ???? همکنون...
|
پیاده روی شلوغ و دراز پر از انسان های خلوت و کوتاهه ،آدم های کوتاهی که تو هم یکی از آن هایی و تمام مدت پیاده روی ناهنجارت در پیاده رو به آدم های دیگه میخوری و چپ و راست میشی به جای طول پیاده رو عرض اون رو راه میری،نا خود آگاه یاد پدیده پخش توی کتاب شیمی دبیرستان می افتی و آزمایش لکه جوهر توی تشت آب. اول حس میکنی برای خودت شخصیتی داری ،لا اقل یه قطره ای، اما بعد هی میخوری به قطره های دیگه ،پخش میشی ،توی تشت پیاده رو باز می شی ،حل میشی و چون خیلی ناچیزی قابل صرف نظری!همه آدم ها مثل تو هستند انگار با قطره چکان توب آب راکد پیاده رو رها شدند .همه بی هدف بی مقصد همه قطره همه در حال پخش شدن همه ناچیز همه قابل صرف نظر هستند!در حالیکه توی آب گندیده پیاده رو تقلا میزنی تا به مقصدت که یادت رفته کجاست برسی از خودت و کل آدم های پیاده صرف نظر میکنی...
+
?? چهارشنبه یازدهم مهر 1386???? 11:10 ???? همکنون...
|
|