تبليغاتX
همکنون...




















بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
 



بايد يه مينيمال پنجاه كلمه اي مينوشت. كاغذ رو نگاه كرد . نوشت :" بهم گفته يه مينيمال پنجاه كلمه اي بنويسم.فقط پنجاه كلمه ، پنجاه كلمه كمه و..." دست كشيد بايد "و" رو كلمه حساب مي كرد يا حرف؟ چند ثانيه فكر كرد  "و" رو خط زد "... براي نوشتن هر داستاني به جز كلمه به خودكار كاغذ و..."




پ.ن. وقتي اين رو توي انجمن ادبي خووندم كيوانفر بهم گفت هويج پوست ميكندي بهتر بود !
پ.ن. مرتضي وقتي اين رو خووند خنديد و گفت بعد از اين همه كتاب و رمان خووندن اين چرند رو نوشتي!
پ.ن من هيچ چيزي جواب ندادم.
پ.ن دوستش دارم اين رو .

+ ??  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388???? 14:3  ????  همکنون...   | 



اگه هنوز دارم راه ميرم

نه اينكه روشنم ، نه!

خلاص خاموش توي سرازيريم

وقتي شيب جاده تموم بشه...




+ ??  سه شنبه سی ام تیر 1388???? 8:57  ????  همکنون...   | 

 

 

 

         

 

 

 

+ ??  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388???? 9:44  ????  همکنون...   | 



فتوكپي نداريم !


بريم بانك يك كيلو شيريني دانماركي بخريم!!

براي گداي لب خيابون دست تكون دادم و گفتم : داي داي!!!

روي شيشه فروشگاه پوشاك زنانه نوشته است : اتوبلوار!!!!

اسم كوچه "اما جمعه2 " بود!!!!


من دوست دارم همينجوري قدم بزنم...


عابر بانك پشت ميله هاي فلزي گير كرده است.

سهند ملكي زنگ مي زند به مازيار !!!!

كتاب فروشي علي ضيافتي باز است !!!

مرد نابينا در خيابان مين روبي مي كرد...


من دوست دارم همينجوري قدم بزنم...

+ ??  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388???? 9:36  ????  همکنون...   | 





 آرزوي مرگ را به گور خواهم برد .






+ ??  شنبه بیست و هفتم تیر 1388???? 8:33  ????  همکنون...   | 

 

 

 

No  signal

 

 

 

 

 

 

 

+ ??  جمعه بیست و ششم تیر 1388???? 9:4  ????  همکنون...   | 

 

 

 

 

راست بگویید!

 

لطفا

 

 

 

 

+ ??  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388???? 11:36  ????  همکنون...   | 

 

  پشت  سر  هر انسان زنده امروزی
سی شبح ایستاده است .به عبارت
دیگر تعداد مردگان  به  این نسبت بر 
تعداد  زنده  ها  می  چربد  . از  آغاز
زمان  تا  به  امروز  حدود  صدمیلیارد
فرد  بشر  بر  عرصه  کره  زمین قدم
نهاده  اند  .  این  رقم  ،  رقم جالبی
است  چون   بر   حسب  تصادف ،در 
 کهکشان   موسوم   به   راه شیری
که   ما   جزئی   از   آن  هستیم نیز
صد    میلیارد    ستاره   وجود   دارد.
برای  هر  انسانی   که   روزی  زنده
بوده  است  یک  ستاره در این جهان
می  درخشد...   روزی  فرا  خواهد
رسید   که   ما   در   میان  ستارگان
با    موجودات   امثال   خود  یا   برتر
از خود رو به رو شویم ...

          > آرتور سي كلارك و استنلي كوبريك <
          > برگرفته از ابتداي رمان "قراول"  نوشته آرتور سی کلارک  كه  کوبریک "۲۰۰۱: يك اديسه فضايي"  بر اساس آن ساخت<

 تابلوي معروف Stary night اثر ون گوك

 

روزی يك ستاره رو برای خودم انتخاب كردم . اما اون ستاره صاحب خودش رو داشت .
من اشتباه كرده بودم .
دنبال ستاره ای بايد گشت...


ه
م
ك
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ ??  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388???? 9:5  ????  همکنون...   | 

 

آدما فکر میکنن که کارای دشوار رو باید توی جاهای دور و سخت پیدا کرد . اما خیلی از چیزایی که توی زندگی روزمره مان باهشون سر و کار داریم جز سخت ترین کارها هستن !

مثلا هر انسانی میتونه براحتی یه کاغذ رو تا بزنه اما از بین بردن جای تا روی یه کاغذ تقریبا محال ممکنه!

توجه:

این فقط یه مثاله...

 

+ ??  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388???? 12:42  ????  همکنون...   | 

 

 

-نام؟

-نام خانوادگی؟

-شهرت؟
-همکنون
-دروغ میگی، مجازات . زندان . تبعید . اعدام.

 

 

گاهی به تنهایی خود اسیریم. "هیچ راهی به بیرون این زندان نمی یابم "
حتی ... دیگر باورم نمی شود. دیگر باور نمی شوم . دیگر باورم نمی کنند.
"هیچ راهی به بیرون این زندان نمی یابم "

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388???? 11:9  ????  همکنون...   | 

 

 

عكس از مرتضي

كلاس تعطيل شده بود. راهروي ساعت 6 باز هم شلوغ بود. دختر از كلاس بيرون اومد . جواب تعارف هاي مسخره هم كلاسي ها رو با چند كلمه + لبخند داد. از دانشكده بيرون زد . بوي  بارون نم نم پاييز دلش رو تازه كرد . پسر روزنامه  رو چند تا كرده بود ، سريع برگشت . Hands Free توي گوش . گوشي موزيكال. موسيقي ناب بي كلام . بارون نم نم . و فكر ها . دختر آروم شروع كرد به قدم زدن . تنهايي قدم زدن + Music   رو دوست داشت. هيچ چيز خارق العاده اي وجود نداشت . همه چيز معمولي بود . كلاس ، استاد ، هم كلاسي ها ،درس ، جزوه ، بارون ، خودش ، پسر ، ميوزيك . سرش رو پايين انداخت . به كفش هاش نگاه ميكرد . دلش گرفته بود . تنهايي رو دوست داشت . اما دلش گرفته بود ، از دست آدم ها .نمي فهميد. بعضي چيز ها رو هضم نكرده بود.
 موسيقي قطع شد و چند ثانيه بعد دوباره وصل شد . SMS رسيده بود . اهميت نداد . موسيقي دوباره وصل بود . بغض گلوش رو فشار مي داد.انگار چيز غمگيني توي فضا بود. نميتونست گريه كنه. خووندن جكي كه توي SMS  بود ميتونست مسكن موقتي باشه . گوشي رو نگاه كرد : " برگرد " . دختر كمي گيج شده بود .دوباره نگاه كرد :" برگرد ، تو رو خدا برگرد!" آروم سرش رو برگردوند  .پسر براش دست تكون مي داد !

 

 

+ ??  شنبه بیستم تیر 1388???? 9:0  ????  همکنون...   | 

 

 

ابد

ابد .

یعنی نا تمام .

ابد یعنی،

...

نا تمام...

همیشه گاهی به ابد فکر می کنم...

 

+ ??  جمعه نوزدهم تیر 1388???? 12:43  ????  همکنون...   | 

 

 

شايد بي مناسبت هم نباشه :

خورشيد از برجي به برج ديگه ميره هر ماه .  و به دايره ايكه اين برج ها رو بهم وصل ميكنه ميگن        دايرة البروج .
حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، ميزان، عقرب، قوس، دلو، جدي و حوت.

هيچكس نميدونه اولين بار چه كسي و كجا تونست يه خرس توي آسمون ببينه! اما برام هميشه جالب بوده كه اين صورت هاي فلكي بين ملت هاي زيادي مشترك بودن!!! هرچند ما صور ژاپني و احتمالا چيني هم داريم . اما از يونان حساب كنيد تا عربستان و تا ايران از آناتولي تا انگلستان مردم همون هفت ستاره رو خرس ميديدن!

تخيل مشترك؟ خدا؟ فطرت؟ اتفاق؟

نميدونم ...

 

ه
م
ك
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  پنجشنبه هجدهم تیر 1388???? 16:16  ????  همکنون...   | 

 

 

ميخ!!!

خواستم عكس بنويسم ! مثل اين رفيق ما مرتضی اما میخوام یه کار متفاوت بکنم !

سرگذشت یک میخ:

توی یه کارگاه آهنگری به دنیا اومدم وسط شعله های داغ یه کوره از قالب بیرون اومدم سرد شدم . یخ کردم و فولاد سرد و آبدیده شدم !
ساختنم تا محکم باشم ! بهم میگفتن پولاد ! میگفتن که نوک برنده ام هر دیواری رو سوراخ میکنه ! به همه چیز نفوذ میکنم و وقتی تو برم دیگه کنده نمیشم !

فروخته شدم . و تازه فهمیدم محکم بودنم به درد همه چیز و همه کس میخوره بجز خودم ! فهمیدم من یه "ابزارم" . هیچکس به خاطر علاقه وافرش به میخ اون رو نمیخره ! اگه کاری مهم تر نباشه میخ مهم نمیشه! هیچکس کلکسیون میخ درست نمیکنه !
فهمیدم نوک برنده من بزرگترین دشمن منه! همین نوک برنده ام باعث شد توی این تیکه ی آهن گیر بیافتم و تا عمر دارم اینجا پا بسته بمونم ...

و چکش!
میخ ها ساخته میشن تا تو سری بخورن . فرو برن . له بشن . گیر بیافتن . گیر کنن .  گیر بدن . خم بشن...
و توی گور تنگی که "خودشون درست کردن" تا نیمه دفن بشن ...
فراموش بشن...

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  چهارشنبه هفدهم تیر 1388???? 12:40  ????  همکنون...   | 

 

- سرم درد میکنه
- چرا ؟
- خسته شدم
- از چی؟
- نمیدونم
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم!
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
- نمیدونم !
- چی رو نمیدونی ؟
.
.
.

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 پ.ن . این دویستمین پستی که در همکنون... حداقل بعد از ثبت مجددش ثبت میکنم . من عدد بازم! خوشم میاد از عدد ها .

+ ??  پنجشنبه یازدهم تیر 1388???? 16:53  ????  همکنون...   | 

 

 

چرا آدم گاهی باید از سیر طبیعی فکر خودش خارج بشه؟ چرا باید فکر بکنه که چیزی جز اون چیزیه که هست ؟
شاید یادتون باشه چند ماه پیش یه پست گذاشتم اینجا  با عنوان بلاگر . ولی حذفش کردم یعنی ثبت موقتش کردم تا کسی نخوونتش. حالا میخوام بگم که تموم اون چیزی که توی اون پست نوشته بودم حقیقتی بود که اصرار دوستان باعث شد اشتباهی فکر کنم که واقعا من چیزی فراتر از یک بلاگر هم میتونم وجود داشته باشم !
نه وقتی یه دنیایی مثل همکنون... داشته باشی و یه وبلاگ که یکی از ارکان وجودت باشه . وقتی که فکر کنی که باید فقط عزیز ترین کست رو تو این دنیا به همکنون... راه بدی. باید باورت بشه که هیچ کس همکنون... رو باور نمیکنه !
و این تنهایی غریبیه که فقط یه بلاگر میتوونه درکش کنه . بلاگر آدمیه که خودش رو پشت چند تا صفحه الکترونیکی قایم میکنه تا بتوونه حرفی رو که هیچکس ازش نمیشنوه بزنه ! بلاگر آدم رونده ایه که باید یاد بگیره که دیده نشده . نبوده . نیست.
سهم یه بلاگر از دنیا خیلی کمتر ازونی که بلاگر بخواد فکر بکنه که میشه یه همسفر هم داشته باشه . بلاگر یه ئکله داره پر فکر پر ایده پر حرف اما "هیچکس" به ایده های یه بلاگر احترام نمیذاره .مجبوره که بیاد و توی دنیای مجازی بنویسه توی دنیایی که در واقع وجود نداره ، نیست.

سرنوشت یه بلاگر تنهایی ،سکوت ، فراموشیه . چون هیچکس باورش نکرده...

بلاگر.

 

الان میتونید بلاگر رو دو باره بخوونید .

+ ??  یکشنبه هفتم تیر 1388???? 14:46  ????  همکنون...   | 


پياده

 

دنیا مثل بازی شطرنج می مونه ، پیاده ها از بازی خارج میشن تا وزیر ها به بازی بیان !

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

+ ??  شنبه ششم تیر 1388???? 12:27  ????  همکنون...   | 

 

PC رو روشن میکنی . Windows Xp بالا میاد Nod32 بهت اطمینان میده که هیچ ویروسی جز خودت وارد نشده . حسرت ADSL نداشته ات رو میخوری و باز هم Dial up  میشی . صدای شماره گیری Modem رو میشنوی.Internet Explorer رو باز میکنی Google  رو می بینی .تو نوار Address  مینویسی Blogfa و بعد با عصبانیت Ctrl + Enter رو فشار میدی . نام کاربری (!) و کلمه عبورت روی سیستم Save شدن Enter رو محکم فشار میدی . میری سراغ پست مطلب جدید : مینویسی :

 

 PC رو روشن میکنی . Windows Xp بالا میاد Nod32 بهت اطمینان میده کهخ هیچ ویروسی جز خودت وارد نشده . حسرت ADSL نداشته ات رو میخوری و باز هم Dial up  میشی . صدای شماره گیری Modem رو...

 ثبت مطلب میکنی . صبر میکنی تا صفحات بازسازی بشن . بعد پنجره رو Close میکنی . Start رو باز میکنی  Turn off computer رو انتخاب میکنی و صفحه Desktop سیاه و سفید میشه . دکمه قرمز Turn off رو فشار میدی . آیکون ها محو میشن . به تصویر زمینه که عکس خانوادگیتونه نگاه میکنی-دوباره رنگی شده-  و چند لحظه بعد صفحه سیاه مانیتور جلوت باقی میمونه با تصویر خودت که توی شیشه اش می بینی ...

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

  

+ ??  پنجشنبه چهارم تیر 1388???? 11:45  ????  همکنون...   | 

 

 

 

از این به بعد تمرین کنید تا مارکر سبز ،مارک سبز و قلم سبز نداشته باشید وگرنه خط میخورید.

اندیشه سبز نداشته باشید وگرنه با مارکر قرمز مواجه میشوید !

از این به بعد باید یاد بگیرید که فقط سیاه بنویسید و سیاه بیاندیشید

سیاه

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

+ ??  دوشنبه یکم تیر 1388???? 12:26  ????  همکنون...   | 

   


همکنون... فقط یه لحظه است !
حادثه ای ، اتفاقی ، خاطره ای ، فکری، ایده ای ، دیدنی و شنیدنی و...
از این چیزاست همکنون...
"همکنون..." یه دنیاست...
دنیایی که مال من نیست !
من فقط یاد گرفتم چطور در لحظه ها زندگی کنم!!!





تاریخ
كنايه
سوال
مینیمال
فقط جمله
دفترچه سرخ
عکس نوشت
تقویم همکنون...
رصدخانه همکنون...
دنیا از دید همکنون...
ادبیات با طعم همکنون
دلتنگی های همکنون...
بداهه نويسي هاي من...
روزمرگی های همکنون...
تفاوت ، با طعم همکنون...
آموزشگاه رانندگي همكنون




آنا
A4
مونا
الناز
زویا
هنی
لیلی
cool
سارا
نهفت
گاگول
ماهک
خشت
دونات
کتایون
پینـ ـک
خانمی
سایلار
یاسمن
استاكر
زن پدر
R.mita
قاصدک
FarNaZ
سرکش
ناتانائیل
پري سا
كلئوپاترا
آبی تنها
هیچ گاه
تارک دنیا
shadow
مهتا.الف
سنگ بانو
SMODES
نهان خانه
یک ضعیفه
پیش نویس
آیات زمینی
بادبادکبـــاز
دارالمجانین
عنوان وبلاگ
گپم پی تونه
پرواز در سن
آدمك چوبي
Ye Dokhtar
صورت زخمی
نقطه سر خط
مردم معمولي
مشتی اسمال
واژه های خیس
یک سبد زندگی
دخترك اوريجينال
لیدا خانوم تصویرگر
دخترک نسکافه ای
خانه تكاني يك ذهن
دروغگوی خوش حافظه
سمفونی های خانم الف
حرفهای یک آدم معمولی
مــرمــر خــآتــون
بغض هزار ساله
كافه كاغذي
پيش نويس
وب ديواري
چک نویس
تارک دنیا
کله پوک
مشيانه
gluegirl
توييتي
رنگینک
حسین
فرانکو
سارا
ابهام
رمیده
سایه
نگین
هانیه
مریم
بهار
آرام





کرت ونه گات
پل استر
ریچارد براتیگان
???ی? ?ی?????ی ??????

           ©THEME