تبليغاتX
همکنون...




















بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
 

 

 

مثل هر روز خدا میشینی پشت PC و شروع میکنی به نوشتن آپ بعدی وبلاگت در حالیکه زندگیت بیشتر از هر چیزی داره به کویر لوت تبدیل میشه ! یه کویر رو به گسترش که به بیابان زدایی نیاز فوری داره !

توی زندگیت برای خودتم جا کم میاری!

 

 

 

+ ??  شنبه سی و یکم مرداد 1388???? 11:9  ????  همکنون...   | 

 

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت
کی با ما راه میایی جون مادرت !

                                                              >محسن نامجو<

 

 

چرا دنیا با ما راه نیومد؟ چرا اینجوری بهمون پاتک زد ؟ چرا جفت ما جور نشد؟ چرا هر چی زدیم به بن بست خورد ؟ چرا خدا کمکمون نکرد ؟ چرا هیچ کجا حرفی از من نیست ؟ چرا من باید به مازیار حسادت بکنم ؟ چرا به دنیا اینجوری باید نگاه بکنم ؟ چرا به مانکن پشت ویترین مانتو فروشی هم با حسرت نگاه میکنم ؟ چرا ؟

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  جمعه سی ام مرداد 1388???? 8:51  ????  همکنون...   | 

 

 

میشه یه تابلوی تبلیغاتی بود !

هیچکس به خود تابلوی تبلیغاتی نگاه نمیکنه ...

میشه یه تابلوی تبلیغاتی بود !

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

+ ??  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388???? 7:45  ????  همکنون...   | 



گرسنه و خسته كه باشي

سيگار و بحث فلسفي هم آرومت نميكنه!

گرسنه و خسته كه باشي فقط گرسنه و خسته اي

جايي براي خشم ميمونه...؟


ه
م
ك
ن
و
ن
.
.
.






+ ??  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388???? 10:41  ????  همکنون...   | 

 

 

هر روزی که میگذره بیشتر و بیشتر این احساس بهم دست میده که یه روح مفلوکم که هر روز ،صبح تا شب جنازه ام رو با خودم از این ور به اون ور میکشم ...
جنازه ایکه به روح مفلوکم میخش کردن...

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.

.

+ ??  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388???? 9:25  ????  همکنون...   | 

 

 

یکی از بهترین اختراعات این دنیا جیبه ! خندتون نگیره که من به چه چیزایی فکر میکنم اما عاشق جیب ها هستم !وقتی یک کاپشن زمستونی تنت میکنی با ده تا جیب که + جیب های شلوارت میشن ۱۴ تا و اگه زیر پلیوری که تنته یه پیراهن جیب دار هم پوشیده باشی میشه حدا اقل ۱۶ تا جیب!
جیب ها امکانات حمل و نقل و ظرفیت آدما هستن! اما آدم باید بلد باشه از جیب هاش درست استفاده بکنه هر چیزی رو سرجاش بذاره من که زمستونا حدا اقل سه تا دفترچه + خودکار و کلی کاغذ + کیف پول + گوشیم رو همراهم میبرم حتما یه کتاب جیبی هم توی جیب هام پیدا میشه کلید و گاهی سوییچ وای!

جیب ها پناه گاه داشته های با ارزش من هستن .

از جیب هاتون درست استفاده کنید!

+ ??  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388???? 10:57  ????  همکنون...   | 

 

 

 

زندگی راه رفتن با گام هاست . نه پریدن .

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388???? 8:25  ????  همکنون...   | 

 

 

scream

 

خوب گوش هایتون رو محکم بگیرین ! چون من میخوام جیغ بکشم! یه جیغی که گوش فلک رو کر کنم !

آماده هستین؟ گوشاتون خوب گرفتین ؟

 

 

 

 

 

۱

 

 

 

 

۲

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۳

 

 

 

 

 

دروغ گفتم!

جیغ نکشیدم!

وقتی گوشاتون رو محکم بسته بودین چه جیغ میکشیدم چه مثل الان که نکشیدم صدای من رو نمیشنیدین!من از شما سو استفاده کردم !

دروغ گفتم !

-چشمک-

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ ??  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388???? 8:43  ????  همکنون...   | 

 

 

کاش در هیاهوی این روزگار عجیب من یک خیابان بودم !گاهی که فکر میکنم مثلا چه خیابانی بودم هوسم میکشد که ولی عصر بودم  با هزاران چنار با هزاران آدم با هزاران خاطره و یا نه کتاب خوان که میشوم دلم میخواهد خیابان انقلاب باشم با سردر پنجاه تومنی با کتابفروشی هایش با کتاب های بدون مجوزش... یادمه یکی میگفت هر چیزی که فکرش رو بکنی توی جمهوری پیدا میشه و چون همه چیز در من پیدا نمیشه نمیتونم جمهوری باشم . از خیابون های بالای شهر خوشم نمیاد دلم نمیخواد فرشته باشم  یا جردن . این روزها بیشتر از هر خیابانی آرزو میکنم که خیابان امیر آباد بودم ... یا شاید مثل پدر برادرم کارگر جنوبی... خیابان بخارست رو هم دوست داشتم ... بانک مشترک ایران و ونزوئلا رو که اونجا ساختن ازش زده شدم...
خیلی تفاوتی نمیکند که کدام خیابان باشم . من دلم میخواهد خیابان باشم . معبری باشم که عاشق های جوان دست در دست هم در آن پچپچه های عاشقانه کنان قدم میزنندو از گشت ارشاد خبری نباشد ... هیاهو های سیاست در آن آشوب به پا کند ... مرگ بر دیکتاتور سر دهد ... کارگران آرام اما صبور ساختمان هایش را به پا کنند . کودکان با دوچرخه هاشان در آن ویراژ دهند ... پیر مردان گوشه ای زیر درختان یک پارکش خاطرات دهه سی و مصدق را بازگو کنند ... ماشین ها وقتی واردش میشوند تابلوی ورود ممنوع را نبینند تابلو پارک ممنوع را نبینند ! و آمبولانس ها مرده هایش را به بهشت زهرا ببرند...

 

 

من دلم میخواهد یک خیابان باشم...

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  جمعه بیست و سوم مرداد 1388???? 9:38  ????  همکنون...   | 

 

 

 

 

 

 

کشتم شپش شپش کش شش پا را !

 

 

 

 

 

 

 

 

+ ??  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388???? 11:35  ????  همکنون...   | 

 

 

یه روز یه اسپرم از میون میلیون ها اسپرم وارد یه اووم از میون هزاران اووم شده و یک نسخه ۴۶ تایی کروموزوم جفت شده و حاصل این برخورد اتفاقی شده من و تو !

یعنی ما همه حاصل اتفاقیم ؟

 

خدا کجاست؟

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ ??  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388???? 8:7  ????  همکنون...   | 

 

 

 

احتياط

 

 

ديدين پشت اين ماشين هاي آموزش رانندگي ازين تابلو ها زدن و زيرش نوشتن "احتياط ،تحت تعليم "
دوست دارم روي سرم يه دونه ازين تابلو ها نصب كنم و بنويسم احتياط تحت تعليم زندگي مي باشد!

 

 

 

وقتي از كنار من رد ميشويد مراقب خودتان و من باشيد...

ه
م
ك
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ ??  سه شنبه بیستم مرداد 1388???? 8:35  ????  همکنون...   | 

 

 

لاااااااااااااااااااااااااااااتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتاا

یبلیبکمیکمیالمیابلمالمالیاملالیالایلببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

درذدرذدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
دددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
دددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

یلابلبلبلزذ     ببل   دبلابل

بدلاردلادرذذذذذذذذذذذذذذذذذکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
ککککککککککککککککککککککککککککککککککدئتذربطلالالاللاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

دیدم اینجا خیلی بی آب و رنگ مونده ، یه کم رنگیش کردم !

 

 

شدیدا به رنگ و بویی در زندگی محتاجم !
کاش رنگ پاشیدن به زندگی هم به همین آسانی بود...
به زندگی من رنگ بپاشید !

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388???? 8:42  ????  همکنون...   | 

 

 

عمر درازی در پیش نیست . اما همین هم که هست خیلی درازه!

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

 

+ ??  یکشنبه هجدهم مرداد 1388???? 9:16  ????  همکنون...   | 

 

دوست دارم ازتون خواهشی بکنم :

 

یه نامه به من بنویسید!

توی کامنت هام

 

منتظرتون هستم .

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ ??  شنبه هفدهم مرداد 1388???? 10:54  ????  همکنون...   | 

 

 

۱۰۰
۹۹
۹۸
۹۷
۹۶
۹۵
۹۴
۹۳
۹۲
۹۱
۹۰
۸۹
۸۸
۸۷
۸۶
۸۵
۸۴
۸۳
۸۲
۸۱
۸۰
۷۹
۷۸
۷۷
۷۶
۷۵
۷۴
۷۳
۷۲
۷۱
۷۰
۶۹
۶۸
۶۷
۶۶
۶۵
۶۴
۶۳
۶۲
۶۱
۶۰
۵۹
۵۸
۵۷
۵۶
۵۵
۵۴
۵۳
۵۲
۵۱
۵۰
۴۹
۴۸
۴۷
۴۶
۴۵
۴۴
۴۳
۴۲
۴۱
۴۰
۳۹
۳۸
۳۷
۳۶
۳۵
۳۴
۳۳
۳۲
۳۱
۳۰
۲۹
۲۸
۲۷
۲۶
۲۵
۲۴
۲۳
۲۲
۲۱
۲۰
۱۹
۱۸
۱۷
۱۶
۱۵
۱۴
۱۳
۱۲
۱۱
۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
۰

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.


 

+ ??  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388???? 11:9  ????  همکنون...   | 

 

- طول زندگیت چیکار میکردی ،پس؟

- زندگیم طول نداشت همش عرض بود !

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  جمعه نهم مرداد 1388???? 18:54  ????  همکنون...   | 

 

Born to Kill

این عبارت رو توی فیلم غلاف تام فلزی استنلی کوبریک پیدا میکنین . برام خیلی جالب بود !

یک نفر به دنیا میاد که دیگران رو از دنیا اخراج بکنه!

یه حس عجیبی داره !

ترسی؟

دلهره؟

مرگ...

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  چهارشنبه هفتم مرداد 1388???? 12:45  ????  همکنون...   | 

 

 

زندگی شباهت عجیبی به بدمینتون داره! بدمینتون توی فضای باز ! یه نسیم کوچیک و آروم هم میتوونه همه چیز رو خراب بکنه ! حتی اگه خودت و طرف مقابلت بهترین بازیکن های دنیا باشین!

 

گاهی " شرایط " اصلن با ما راه نمیاد...

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  یکشنبه چهارم مرداد 1388???? 11:4  ????  همکنون...   | 

 

 

 

 

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ ??  شنبه سوم مرداد 1388???? 11:15  ????  همکنون...   | 



اي واي كه محكوميم تا بزرگ تر از خود باشيم.

                                                               >ژان پل سارتر<




اين لباس به تن من گشاده!

ه
م
ك
ن
و
ن
.
.
.

+ ??  جمعه دوم مرداد 1388???? 8:57  ????  همکنون...   | 

 

 

گاهی باید دست به کاری بزنی که غصه بسازد. کاری که احساست رو جریحه دار بکنه ولی مجبوری به خاطر مرام هم که شده انجامش بدی . گاهی کاری میکنی که حیثیتت از بین میره ... تهمت میشنوی ...اما برای صلاح خودت و دیگران باید از خودت و احساست ...

دنیا جای خوبی نیست ...

 

به دنیا بر میگردم ؟

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

 

+ ??  پنجشنبه یکم مرداد 1388???? 10:46  ????  همکنون...   | 

   


همکنون... فقط یه لحظه است !
حادثه ای ، اتفاقی ، خاطره ای ، فکری، ایده ای ، دیدنی و شنیدنی و...
از این چیزاست همکنون...
"همکنون..." یه دنیاست...
دنیایی که مال من نیست !
من فقط یاد گرفتم چطور در لحظه ها زندگی کنم!!!





تاریخ
كنايه
سوال
مینیمال
فقط جمله
دفترچه سرخ
عکس نوشت
تقویم همکنون...
رصدخانه همکنون...
دنیا از دید همکنون...
ادبیات با طعم همکنون
دلتنگی های همکنون...
بداهه نويسي هاي من...
روزمرگی های همکنون...
تفاوت ، با طعم همکنون...
آموزشگاه رانندگي همكنون




آنا
A4
مونا
الناز
زویا
هنی
لیلی
cool
سارا
نهفت
گاگول
ماهک
خشت
دونات
کتایون
پینـ ـک
خانمی
سایلار
یاسمن
استاكر
زن پدر
R.mita
قاصدک
FarNaZ
سرکش
ناتانائیل
پري سا
كلئوپاترا
آبی تنها
هیچ گاه
تارک دنیا
shadow
مهتا.الف
سنگ بانو
SMODES
نهان خانه
یک ضعیفه
پیش نویس
آیات زمینی
بادبادکبـــاز
دارالمجانین
عنوان وبلاگ
گپم پی تونه
پرواز در سن
آدمك چوبي
Ye Dokhtar
صورت زخمی
نقطه سر خط
مردم معمولي
مشتی اسمال
واژه های خیس
یک سبد زندگی
دخترك اوريجينال
لیدا خانوم تصویرگر
دخترک نسکافه ای
خانه تكاني يك ذهن
دروغگوی خوش حافظه
سمفونی های خانم الف
حرفهای یک آدم معمولی
مــرمــر خــآتــون
بغض هزار ساله
كافه كاغذي
پيش نويس
وب ديواري
چک نویس
تارک دنیا
کله پوک
مشيانه
gluegirl
توييتي
رنگینک
حسین
فرانکو
سارا
ابهام
رمیده
سایه
نگین
هانیه
مریم
بهار
آرام





کرت ونه گات
پل استر
ریچارد براتیگان
???ی? ?ی?????ی ??????

           ©THEME