تبليغاتX
همکنون...




















بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
 

 

 

 

 

 

تفاوت را احساس کنید !

 

 

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

 

+ ??  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388???? 11:17  ????  همکنون...   | 

 

 دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟
جونور
کامل کیه؟

 

- ببین تو اگه نمیتونی آدم باشی سعی کن جونورای دیگه رو امتحان کنی !
- مثلا چی؟
- چه میدونم  مثلا ...مثلا عنکبوت!
- عنکبوت بودن چطوریه؟

 

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+ حسین پناهی.

 

 

+ ??  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388???? 16:0  ????  همکنون...   | 

 

ساکنان حرم
ستر و عفاف
ملکوت
با من راه نشین
باده
مستانه
زدند...

 

 

 

کلی شماره از تو گوشیم حذف کردم .

زندگیم مدام در حال خلوت تر شدنه !

 

 

زاهدانه بمیرم ،بهتر نیست؟

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 پ.ن.از این غربت لعنتی به تنگ میام هر روز .

+حافظ.

 

 

+ ??  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388???? 15:59  ????  همکنون...   | 

 

 

دیگران
قرعه قسمت
همه بر
عیش زدند
دل غم دیده ما بود که
هم بر
غم
زد...

>حافظ<

 

 

 

 

یه کوله پشتی نارنجی دارم . اصلش رو حساب کنین بیشتر کوله کوهه با کلی بند و گیره و از اینجور چیزا که ازش آویزونه . اما من میارمش دانشگاه . الان جلو چشممه . عاشقشم ! روزایی که هوس فرار به سرم میزنه برش میدارم هر چیزی که فکرش رو بکنین میذارم توش از دفترچه هام تا مدارکم! و میارمش دانشگاه . هر وقت که سنگینیش رو روی شونه هام احساس میکنم هوس فرار به سرم میزنه ! فرار از هر چیزی که آدم رو به ماندن وصل میکنه . هر روز زندگیم رو دوست دارم با کوله پشتیم سر کنم !

 

کوله یعنی نماندن !

 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

+ باز هم حافظ.
+ بداهه نویسی های من .

+ ??  شنبه بیست و سوم آبان 1388???? 10:4  ????  همکنون...   | 

 

فیض روح القدس ار
باز
مدد فرماید
دیگران هم
بکنند،
آنچه مسیحا میکرد...

>حافظ<

 

جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود .

حرف زده شده...

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

+حافظ .

 

+ ??  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388???? 11:29  ????  همکنون...   | 

 

حتما نباید یه روز پاییزی باشه . فقط کافیه تابستون نباشه . میاد سوار سرویس میشه سوییشرت قرمز پوشیده .هم رنگ پاییز . یه صندلی کنار پنجره گیر میاره و هندزفری گوشیش رو توی گوش هاش فرو میکنه و به موسیقی جلف روز گوش میده . مدت هاست که با آهنگ های جلف بیشتر همزاد پنداری میکنه تا با سمفونی های زیر خاکی.
چشم میدوزه به بیدار شدن شهر . حرکت ماشین ها . رفت و آمد آدم ها . از کنار دکه های روزنامه فروشی که رد میشن حسرت روزنامه ها رو میخوره . حسرت تعطیل شده ها رو بیشتر. آدم ها رو دوست داره . تماشا کردن آدم ها رو بیشتر . همیشه سرش رو میچسبونه به شیشه و یه جوری آدم ها رو نگاه میکنه که انگار تا حالا آدم ندیده ! خوب شاید تا حالا آدم ندیده !
هر چند گوشش به موسیقی جلف و نگاهش به شهر در حال بیدار شدنه اما فکرش خیلی جاهای دیگه میره . از کاغذی که کنار تختش روی دیوار چسبیده . تا روز های از دست رفته .
اما هنوز به شهر امید داره . هنوز میشه از این شهر ، از این شهر ها ،چیزی ساخت

شهر تازه داره از خواب بیدار میشه ... 

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

پ.ن. خوم خوب میدونم بداهه نویسی هام روز به روز افت میکنه .

 

 

+ ??  چهارشنبه بیستم آبان 1388???? 15:19  ????  همکنون...   | 

 

 

حالا که همه میگویند

دروغ بگویید !

 

 

 

پ.ن. بر گشتن هنیکای عزیز به وب نویسی اونقدر مهم هست که بخوام به همه دوستام خبر بدم !

 

 

+ ??  شنبه شانزدهم آبان 1388???? 10:21  ????  همکنون...   | 

 

بی نظیر ترین ورق ، ژوکره . دلقک . تلخک . برکنار از همه عالمه اما حواسش جمع دنیاست. دلقک . دلقک صورتش رو نقاشی میکنه تا "خودش" رو نشون نده . عاشق اینم که قدم بزنم و  این آهنگ اصفهانی رو گوش بدم . واسه نونه واسه نونه یا واسه اینه که تو بخندی که اگه تو اینو بدونی تو به دلقک نمیخندی!...پشت این چهره خندون اون همیشه غصه داره ...
عاشق دلقک ها شدم . میدونم خیلی تکراری شده از ژوکر و دلقک نوشتن هام اما چی کارش کنم ...

کاش جدی جدی دلقک یه سیرک بودم !
یا کنار خیابون باقالی میفروختم !

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ عقاید یک دلقک ،هاینریش بل
+ آلیس در سرزمین عجایب ،لوییس کارول
+ راز فال ورق ،یاستین گوردر
+دلقک ،محمد اصفهانی

پ.ن. به خاک و خون بکش این مردم را . ما همچنان ایستاده ایم . ۱۳ آبان خوبی بود . بهترین ۱۳ آبان زندگیم...

پ.ن. من شما رو نمیشناسم . منظورم شماست که با اسم " منو میشناسی" نظر گذاشتی اونم برای پست مرداد ۸۷ ! میشه بشناسمت؟

 

+ ??  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388???? 11:37  ????  همکنون...   | 

 

میدونید یه دفترچه دارم که ایده های وبلاگیم رو توش مینویسم . همین الان که اینجا نشستم داره توی کمدم خاک میخوره نزدیک صد و پنجاه تایی ایده دست نخورده توش دارم . اما از اول پاییز کلا ولش کردم و هر بار که میام برای آپ کردن میچسبم به این ذهن خسته و حافظه پوسیده . هر شب توی خاطره ها دنبال چیزای تازه میگردم و هر روز با چهار تا چشم - حالا بماند که دو تای اضافی رو از کجا میارم ! - دنیا ،آدم هاو کتاب ها رو سیاحت میکنم . اما بازم عقبم . خسته میشم . کم میارم . گاهی روی تختم از هوش میرم . گاهی کاهل میشم و هیچ کاری نمیکنم اما خیلی زود دوباره از صفر شروع میکنم . کلا این روز ها خیلی دارم از این ذهن خسته کار میکشم ...

 

+ بداهه مینویسم ،به بزرگیتون ببخشید .

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.
 

 

 

+ ??  دوشنبه یازدهم آبان 1388???? 17:37  ????  همکنون...   | 

 

 

شهر ها ، آبادان !

ابر ها ، باران !

خورشید ، تابان !

سختی ها  ، آسان !

جوی ها ، روان !

روزگار ، مهربان !

همه چیز بر وفق مراد باشه !

شادم !

 

اگر آسمان خورشید رو به من هدیه نمیکند من آنرا از آسمان خواهم دزدید !

دوسال پیش همین روزا این جمله رو نوشتم  حالا چرا باید به خودم شک بکنم؟

دنیا برای من خلق شده !

میخوام برای همه دنیا بسازم ! دارم سازم رو با ساز دنیا کوک میکنم !

 

 

دلم کوک میخوره با ساز دنیا ...

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ ??  چهارشنبه ششم آبان 1388???? 16:17  ????  همکنون...   | 

 

 

چه اوضاعی شده این دنیا . از همه مسائل میگم . از سیاست و اقتصاد و... تا فردی ترین کار های آدمها خیلی خیلی انگار گره در گره شده دنیا !
این چه مسیریه که تاریخ داره طی میکنه . تاریخ چه تاریخ زندگی شخصیمون چه تاریخ دنیای بزرگمون !
همیشه برام سوال میمونه :اگه یه بار دیگه دنیا و زندگی فردیمون از صفر شروع بشه همین مسیر رو طی میکنه؟یعنی قانونمنده مسیر رویداد ها یا حاصل اتفاق؟

 

 

 

اتفاق ، کجا قایم شده؟

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

 

 

+ ??  دوشنبه چهارم آبان 1388???? 12:34  ????  همکنون...   | 

 

 

همکنون... هنوز زنده ست

نشون به این نشون که هنوز اینجاست...

 

 

مثل یک شعله در وجودم ، چیزی میسوزد ...

ه
م
ک
ن
و
ن
.
.
.

+ ??  یکشنبه سوم آبان 1388???? 12:56  ????  همکنون...   | 

   


همکنون... فقط یه لحظه است !
حادثه ای ، اتفاقی ، خاطره ای ، فکری، ایده ای ، دیدنی و شنیدنی و...
از این چیزاست همکنون...
"همکنون..." یه دنیاست...
دنیایی که مال من نیست !
من فقط یاد گرفتم چطور در لحظه ها زندگی کنم!!!





تاریخ
كنايه
سوال
مینیمال
فقط جمله
دفترچه سرخ
عکس نوشت
تقویم همکنون...
رصدخانه همکنون...
دنیا از دید همکنون...
ادبیات با طعم همکنون
دلتنگی های همکنون...
بداهه نويسي هاي من...
روزمرگی های همکنون...
تفاوت ، با طعم همکنون...
آموزشگاه رانندگي همكنون




آنا
A4
مونا
الناز
زویا
هنی
لیلی
cool
سارا
نهفت
گاگول
ماهک
خشت
دونات
کتایون
پینـ ـک
خانمی
سایلار
یاسمن
استاكر
زن پدر
R.mita
قاصدک
FarNaZ
سرکش
ناتانائیل
پري سا
كلئوپاترا
آبی تنها
هیچ گاه
تارک دنیا
shadow
مهتا.الف
سنگ بانو
SMODES
نهان خانه
یک ضعیفه
پیش نویس
آیات زمینی
بادبادکبـــاز
دارالمجانین
عنوان وبلاگ
گپم پی تونه
پرواز در سن
آدمك چوبي
Ye Dokhtar
صورت زخمی
نقطه سر خط
مردم معمولي
مشتی اسمال
واژه های خیس
یک سبد زندگی
دخترك اوريجينال
لیدا خانوم تصویرگر
دخترک نسکافه ای
خانه تكاني يك ذهن
دروغگوی خوش حافظه
سمفونی های خانم الف
حرفهای یک آدم معمولی
مــرمــر خــآتــون
بغض هزار ساله
كافه كاغذي
پيش نويس
وب ديواري
چک نویس
تارک دنیا
کله پوک
مشيانه
gluegirl
توييتي
رنگینک
حسین
فرانکو
سارا
ابهام
رمیده
سایه
نگین
هانیه
مریم
بهار
آرام





کرت ونه گات
پل استر
ریچارد براتیگان
???ی? ?ی?????ی ??????

           ©THEME