تبليغاتX
همکنون...




















بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
 

 

 

 

A: دموکراسی میگوید ، اکثریت پیروز میشوند .

B: اکثریت مردم بد شانس هستند.

C: من برنده میشوم.

 

 

 

+ ??  جمعه بیست و نهم مرداد 1389???? 13:24  ????  همکنون...   | 

 

Alexander Calder.COW

احساس میکنم که وبلاگم شبیه یه چمنزار شده که یه گاو بزرگ در حال چریدنشه !

با سرعت نور در حال تمام شدنه!

 

 

 

+ ??  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389???? 19:13  ????  همکنون...   | 

 

 

Les Demoiselles d'Avignon

 

این نقاشی مربوط به دوره آغاز کوبیسم پیکاسو ست. تابلو به نام " دوشیزگان آویگنون " نام گذاری شده . در نوع خودش یکی از انقلابی ترین آثار پیکاسو بود . چون موج اول استفاده از عناصر هنر بدوی در هنر مدرن بود . صورت های این دوشیزگان شبیه صورتک های قبیله های بدوی آفریقاست. آویگنون محله روسپی نشین بارسلون در اسپانیاست و عنوان دوشیزگان آویگنون یک نوع عنوان طعنه آمیز و در عین حال با مفهوم است . نگاه کنید که چگونه خود را نشان میدهند چگونه خود را به دست آنچیزی که بعد ها در ادبیات فمینیستی نگاه خیره مردان خوانده شد سپرده اند . در کوبیسم میتوان بازگشت نقاشی را به خودش دید . "نقاشی نقاشیست " عکاسی و مجسمه سازی نیست . نقاشی یک صفحه دو بعدیست پس نباید سه بعدیش کرد . و پیکاسو آنچه را از این دوشیزگان میبیند "حقیقت آنچه را که میبیند " نه ظاهر دروغین آن را به نمایش میگذارد . هنر مدرن هنر زیبایی زدایی شده است . هنری که جهانی را که زشت است زیبا تصویر نمیکند . هنری که تکرار تصاویر روزمره نیست هنری که به قول فرمالیست های روس آشنایی زدایی میکند تا ذهن را در وضع جدید قرار دهد در نا آشناییست که انسان فکر میکند .اگر پیکاسو این دختران آنگونه که هر روز دیده میشوند میکشید هیچ چیز به ما اضافه نمیشد اما این نحو متفاوت دیدن آنها که حتی در نام تابلو هم اثر گذاشته موجب شد که این تابلو همیشه حرفی برای گفتن داشته باشد باعث شد تا ما انسان هایی را که همیشه عادت کرده بودیم به دید تحقیر نگاهشان کنیم (اگر نه منصفانه تر ) حداقل طور دیگری نگاهشان کنیم . خب دیگر چیزی نگویم . نگاهشان کنیم ..

 

 

+ ??  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389???? 11:3  ????  همکنون...   | 

 

 

با اینکه این از رونق افتاده ترین تابستان وبلاگ منه اما بذارین یه مطلب خیلی مهم رو با شما در میون بذارم . خب چطوری بگم ... بذارین از اینجا شروع کنم . ای داد بیداد دید چی شد ؟ میخواستم از اونجا شروع کنم همون جا که نوشتم "اینجا" (البته نه اینجا که نوشتم اینجا ! خدای من من که بازم نوشتم اینجا! منظورم اونجاست که برای اولین بار توی این متن نوشتم اینجا !) خب چی داشتم میگفتم ؟ از کجا شروع کرده بودم ؟ آهان از "اینجا" ولی نه از اینجا  از اولین جایی که توی این متن نوشتم اینجا . ولی من میخواستم حرف رو از اونجا شروع کنم . میخواستم اولین کلمه ایکه مینویسم اونجا باشه ولی کلمه اینجا اومد بجای اولین کلمه ایکه من میخواستم بنویسم . حالا خیلی مهم نیست... من میتونم به جای اونجایی که الان اینجاست از اینجا شروع به نوشتن کنم . اه اه اه ! این چه وضعشه من هر وقت میخوام که ازط یه نقطه توی این صفحه سفید (!) حرفم رو شروع کنم این کلمه اینجا میاد بجاش . پس این دفعه اصلا دیگه نمیگم اینجا چون اینجا دشمن منه... اصلا لعنت به اینجا ! یه دیقه صبر کنین . خب الام یه دیقه صبر کردین ( و عجیبه که این دقیقه اصلا توی متن دیده نمیشه خب بخاطر اینکه شما الان اینجا نیستین ( منظورم اینجا بود که الان من نشستم نه اون جا توی خط  دوم این نوشته که نوشته اینجا و نه اونجاهایی که توی خط سوم این نوشته نوشتم اینجا و نه اون اینجایی که توی سطر چهارم این متنه . و نه اینجای اول و اینجای دوم و اینجای سومی که توی سطر پنج هست . و نه اینجایی که در سطر ششم وجود داره . و اینجای خط هفتم و نه دو تا اینجای خط هشتم . ونه یه دونه اینجای سطر نهم . و باز هم دو تا اینجای خط دهم و نه اینجا های خط یازدهم . نه دو تا اینجای خط دوازدهم و نه اینجا های خط های سیزدهم و چهاردهم و نه اینجای خط پانزدهم و نه اینجا هایی ایکه احتمالا در خط های بعدی این نویشته خواهند آمد !( این ها رو برای این مینویسم که یک متن دقیق و معنا دار را برای شما ایجاد کنم ) بله این یک دقیقه اصلا در متن نمیاد ( ولی فکر کنم که شما باید یه دقیقه دیگه هم صبر بکنین میتویند برگردیدید و از اول متنن رو بخوونید ( ولی فکر نکنم که لزومی داشته باشه چون من این متن رو خیلی دقیق و شفاف نوشتم ( هر چند هنوز موفق نشدم حرفم رو درش بزنم اما دلیل نمیشه که شما متوجه همین حرف هایی که الان در این متن نوشتم نشده باشین . خب یه لحظه صبر کنین ببینم که باید چیکار کنم . خب من یه پرانتز در سطر هفتم باز کردم که هنوز بازه اما یه پرانتز هم در سطر هشتم باز کردم که اون هم هنوز بازه و یک پرانتز دیگه در چهاردم و یکی دیگه هم در سطر پانزدهم و یکی دیگر هم در سطر شانزدهم و یه پرانتز دیگه هم در سطر هفدهم باز کردم که همشون هنوز بازن یعنی من شش تا پرانتز باز دارم ! خب فکر کنم باید یکی یکی ببندمشون چون اگر قرار  باشه که همشون رو با هم ببندم زشت میشه  و این اصلا خوب نیست توی متن به چشم میاد متن باید حرف راست و رک بزنه نه اینکه از این شکل ها ایجاد بکنه ( منظورم از این شکلاست ولی کلمه این روی شکلی که من میخوام بذارم میافته و نممیذاره پس بهتره بگم از این شکل هایی که بعد از آخرین کلمه می آید این متن می آید   ( ولی خب شاید من تا آخر این متن ده بار بنویسم می آید پس آن می آید نمیتوان آخرین می آید متن من باشد .( خب برای برون رفت از این مشکل کوچک من آنره به هوش خود شما واگذار میکنم که کشف کنید آن شکلی که من دوست ندارم در متنم بیاید بعد ار کدام می آید می آید . خب کجا بودیم؟ (عجب سوال مسخره ای خب معلوم است که ما جایی نبودیم من اینجا پشت کیبورد بودم و شما ... و شما ... راستی شسما کجایید؟ من نوشتم که اینجا هستم و شما به سبب متن روشن من خواهید فهمید که من کجا هستم اما من نمیدانم که شما کجا هستید .ای وای ! میدانید چی شد ! این شد که من الان اینجا هستم و چون اینجا هستم میدانم که شما اینجا نیستید پس شما یک جای دیگر هستید پس ما هیچوقت نمیتوانیم یک جایی باشیم پس فکر میکنم که باید آن کلمات را در پنج سطر بالاتر نادیده بگیرید که من نوشته بودم که کجا بودیم چون ما که جایی نبودیم ! ما هرگز با هم جایی نبودیم و چون من هنومز اینجا هستم و شما هنوز نمیدانم کجایید هیچوقت با هم یک جا نخواهیم بود ( و این نویسنده این متن اعتراف میکند که هیچوقت با خواننده اش در جایی نبوده است ( البته توجه دارید که من الان دارم اعتراف میکنم اما شما الان این متن را نمیخوانید ! ( وای خدای من این را هم فراموش کرده بودم که ما نه تنها با هم بک جا نیستیم بلکه در یک زمان هم نیستیم ! خب زیادی حرف زدم باید چه کار کنیم ؟ ( ببخشید چکار کنم ( شاید هم چه کار کنیم ؟  خب فکر کنم که با مجموعه ای از پرانتز های باز شده که هرگز بسته نشده اند مواجه ایم اما نمیخواهیم که آنها ها پشت سر هم ببنیدیم چون مثل  شکل بعد از یکی از می آید ها این متن میشود ) خب من با موفقیبت یکی از پرانتز ها را بستم ) و این هم دومی حالا دو تا پرانتز آخری را که باز کرده بودم بستم ( دقت کردید که همیشه آخرین پرانتز باز شده اولین پرانتز بسته شونده است ) یعنی الان آخرین پرانتز بسته شد ! ) و این هم یکی دیگه ) این بعدتی ) و سومی ) باز هم هست ) چه مزه این میده این پرانتز بستن حیف که شما نمیتوانید پرانتز ببنیدید )))  من دیگه میخوام فقط پرانتز ببندم  فکر کنم حرفی که میخواستم آنجا که اینجا نوشته شد بزنم در پست بعدی می آید ))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

+ ??  یکشنبه دهم مرداد 1389???? 18:48  ????  همکنون...   | 

 

 

 

جمعیت پنجره ها خیلی بیشتر از آدم هاست.

پس چرا هیچ کس از پنجره بیرون را تماشا نمیکند ؟

 

 

 

+ ??  پنجشنبه هفتم مرداد 1389???? 20:15  ????  همکنون...   | 

 

 

جام جهانی که خیلی وقته تموم شده اما یک چیزی ازش موند که برای من تموم نمیشه . چیزی که برای من خیلی آزارنده شده . شاید برای همه بیشتر مایه خنده و سرگرمی بود و یا شاید حداکثر مایه تعجب . اما برای من این مسئله به کل هستی و تاریخ و زندگی بسط پیدا کرد . پل ، اختاپوس آلمانی که تموم بازی ها رو درست پیش بینی کرده بود . حالا هر چند همیشه به سمت راست میرفت اما اون کسی که بهش غذا میداد از کجا میدونست که کدوم تیم برنده میشه که ظرف غذا با پرچم اون کشور  رو سمت راست میذاشت ؟ این یعنی بهر حال یه نفر از برنده ها خبر داشت . اینها خیلی مهم نیستن اون چیزی که مهمه اینه که آدم حس میکرد توی جام جهانی همه چیز از قبل معلوم بود یعنی قرار بود اسپانیا قهرمان بشه و هلند هر قدر هم که خوب و قوی نمیبود هر قدر هم که عالی نمیبود تقدیر ،خدا و یا هر چیزی که شما اسمش رو میذارین اجازه نمیداد که قهرمان بشه . این یعنی خواست و اراده و تلاش ما چرنده ! همه چیز از قبل تعیین شده و عوض نمیشه ! و این واقعیت تلخی بود که باعث میشد من بیشتر از اینکه طرفدار هلند یا اروگوئه باشم دشمن اسارت بشر در چنگال اراده شوپنهاوری ای باشم که پیشگویی های اختاپوس نشون میده واقعا هست ... اراده ای که همه چیز رو تعیین میکنه بدون اینکه خواست و اراده ما رو لحاظ بکنه . اسپانیا قهرمان شد نه به خاطر خودش به خاطر اینکه اراده شوپنهاوری میخواست ...

 

 

+ ??  شنبه دوم مرداد 1389???? 5:32  ????  همکنون...   | 

   


همکنون... فقط یه لحظه است !
حادثه ای ، اتفاقی ، خاطره ای ، فکری، ایده ای ، دیدنی و شنیدنی و...
از این چیزاست همکنون...
"همکنون..." یه دنیاست...
دنیایی که مال من نیست !
من فقط یاد گرفتم چطور در لحظه ها زندگی کنم!!!





تاریخ
كنايه
سوال
مینیمال
فقط جمله
دفترچه سرخ
عکس نوشت
تقویم همکنون...
رصدخانه همکنون...
دنیا از دید همکنون...
ادبیات با طعم همکنون
دلتنگی های همکنون...
بداهه نويسي هاي من...
روزمرگی های همکنون...
تفاوت ، با طعم همکنون...
آموزشگاه رانندگي همكنون




آنا
A4
مونا
الناز
زویا
هنی
لیلی
cool
سارا
نهفت
گاگول
ماهک
خشت
دونات
کتایون
پینـ ـک
خانمی
سایلار
یاسمن
استاكر
زن پدر
R.mita
قاصدک
FarNaZ
سرکش
ناتانائیل
پري سا
كلئوپاترا
آبی تنها
هیچ گاه
تارک دنیا
shadow
مهتا.الف
سنگ بانو
SMODES
نهان خانه
یک ضعیفه
پیش نویس
آیات زمینی
بادبادکبـــاز
دارالمجانین
عنوان وبلاگ
گپم پی تونه
پرواز در سن
آدمك چوبي
Ye Dokhtar
صورت زخمی
نقطه سر خط
مردم معمولي
مشتی اسمال
واژه های خیس
یک سبد زندگی
دخترك اوريجينال
لیدا خانوم تصویرگر
دخترک نسکافه ای
خانه تكاني يك ذهن
دروغگوی خوش حافظه
سمفونی های خانم الف
حرفهای یک آدم معمولی
مــرمــر خــآتــون
بغض هزار ساله
كافه كاغذي
پيش نويس
وب ديواري
چک نویس
تارک دنیا
کله پوک
مشيانه
gluegirl
توييتي
رنگینک
حسین
فرانکو
سارا
ابهام
رمیده
سایه
نگین
هانیه
مریم
بهار
آرام





کرت ونه گات
پل استر
ریچارد براتیگان
???ی? ?ی?????ی ??????

           ©THEME