بهمن 1390
دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آرشيو |
هوا آفتابیه ... پنجره هنوز بازه ... من هنوز توی اتاقم هستم ... این کیبورد هنوز کیبور PC خودمه ... بویی که میاد بوی غذایی مامانه ... هنوز میتونم روی تخت خواب خودم چرت بزنم ... هنوز توی خونه هستم ... فردایی هم در راهه ... فردایی که احتمالا دیگه خیلی هم آفتابی نباشه ... مجبور باشن پنجره رو ببندند... من دیگه توی اتاقم نباشم ... برای نوشتن در hamaknoon.net از چه کیبوردی استفاده خواهم کرد ؟ و کجا در کنار کی و چه غذایی خواهم خورد ... دیگه نمیتونم روی تخت خودم چرت بزنم ... چی میخواهد پیش بیاد ؟ بعد از سه سال نباید این رو بپرسم... هیچکس منتظرم نیست... این خوبه ؟ هوا هنوز آفتابیه...
+
?? سه شنبه سی ام شهریور 1389???? 14:7 ???? همکنون...
|
هیچ چیز خارق العاده ای وجود نداره .. اضطراب شدید دارم ..
+
?? پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389???? 22:29 ???? همکنون...
|
بی پرده ، رک ، رو راست و صریح : Frank دارایی ، ملک ، مال : Property آلوده کردن : Pollute ادعا کردن ،دعوی ، ادعا : Claim آشکار کردن ، فاش کردن ، بر ملا کردن : Reveal ممنوع کردن ، منع کردن ، اجازه ندادن : Prohibit واریز- تسویه - ختم : Settle
+
?? یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389???? 12:13 ???? همکنون...
|
چرا باید دروغ بنویسم ؟ اصلا چرا باید بنویسم مگر کسی از من توضیحی خواسته ؟ چرا هیچکس از من توضیحی نخواسته ؟ ولش کن اگر اینطوری ادامه بدم ته نداره اما نباید دروغ بنویسم . چرا دروغ بنویسم که خودم خیلی خیلی از پست قبلیم بدم اومد. خیلی دلم رو زد . این روزا خیلی چیزا دلم رو میزنه خیلی چیزا حالم رو بد میکنه خیلی زود خسته میشم . جمعه مریض شدم بعد از سه چهار سال یه مریضی واقعی و الان واقعا هنوز خوب نشدم . دروغ نمی نویسم،اصلا . چرا باید دروغ بگم. مهر داره به موقع میرسه . دیگه دلم تنوع میخواست. چند ماه بیشتر نمونده و من نباید کم بیارم تازه داره روز هایی میرسه که باید زیاد بیارم . نه من کم نمیارم حتی اگر بعد از سال ها دوباره تهوع رو تجربه کرده باشم . حتی اگر این روز ها بیشتر بخوابم حتی اگر پست قبلیم حالم رو بد کرده باشه . حتی اگر این Windows Genuine دسکتاپم رو سیاه کرده باشه . نه من نباید کم بیارم . وبلاگ بازم حالم رو خوب میکنه این کار رو خوب بلده .
+
?? پنجشنبه هجدهم شهریور 1389???? 18:38 ???? همکنون...
|
هیس ! دارم فکر میکنم ! تمرکزمو بهم نزن !
+
?? چهارشنبه هفدهم شهریور 1389???? 12:53 ???? همکنون...
|
چی میشد اگر آدما هم جعبه سیاه داشتن ؟ نه روح و نفس و فرشته نگهبان که آخرش فقط خدا و دوستای نزدیکش میتونن بازش کنن ،نه ! یه جعبه سیاه مادی که مثل همون دوربین مخفیه دوتا پست قبلیم همه لحظه های زندگی رو ضبط میکرد ! از این بیشتر، فکر ها هوس ها حالی به حولی شدن ها سوتی ها و همه و همه چیز آدم رو ضبط میکرد ! اون وقت توی بدن آدما بود. وقتی یه آدمی تصادف میکرد و داغون میشد میرفتیم و یه عده کنجکاو بیکار میرفتن و جعبه سیاهش رو در میاوردن ! چی میشد؟! به نظرم برای همه بهتر بود اگر آدما هم جعبه سیاه داشتن ..
+
?? یکشنبه چهاردهم شهریور 1389???? 22:44 ???? همکنون...
|
+
?? شنبه سیزدهم شهریور 1389???? 18:25 ???? همکنون...
|
شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارید !
+
?? چهارشنبه دهم شهریور 1389???? 14:23 ???? همکنون...
|
خوابم میاد ..
+
?? دوشنبه هشتم شهریور 1389???? 14:3 ???? همکنون...
|
هر وقت سفر میرم . تابلو های جاده برام خیلی عزیز میشن . تابلو از خطرات میگن از قوانین از آینده از اینکه باید چیکار کنی تا در چه زمانی و با چه سرعتی و در کدوم جهت به کجا میرسی ! همه چیز معلومه و تو فقط باید گاز بدی ! ولی زندگی هیچ تابلویی نداره فقط در حال گاز دادنی بدون قانون بدون جهت بدون خبر از آینده !
+
?? شنبه ششم شهریور 1389???? 17:5 ???? همکنون...
|
شاید هیچوقت اینجوری مشغول آپ کردن وبلاگی نبودم . مشغول، شلوغ و بدون وقت . اما این نوشتن همیشه باید استمرار داشته باشه نمیدونم چرا شاید چون باید یه شکل جدیدی از ادبیات نه بذارین کلی تر حرف بزنم شکل جدیدی از هنر بوجود بیاد . ادبیات و هنری که من و دوستام (مرتضی ملک محمدی و نهفت ) بهش میگیم ادبیات وبلاگی . ادبیات کوتاه ، جسته گریخته ، تکه تکه ، یک وعده ای و فراموش شدنی شاید برای این صفت آخر باید قید متاسفانه رو هم اضافه کنم ،اما جای شکایتی نیست . هنر وبلاگی در ذات خودش مینیمالی خواهد بود حداقلی ... بسنده به یک اشاره به یک نگاه تازه خُرد ،به یک گذر تنها . همین . و این نوشتن باید ادامه داشته باشه چون هنر وبلاگی تازه در حال پا گرفتنه و یک هنر چند رسانه ایه . هنری که ادبیات به عام ترین شکل و به محاوره ای ترین شکلش (میبینید که من چقدر از فعل ها و کلمات شکسته استفاده میکنم ) درش در کنار عکس و نقاشی قرار میگیره و موسیقی میتونه زمینه مناسبی برای پر کردنش باشه . فکر میکنم من خیلی کوچیک تر از اونی هستم که در مورد هنر و اون هم یک نوع جدید هنر حرف بزنم . من تنها باید بنویسم اینجا در این دنیای وبلاگی...
+
?? دوشنبه یکم شهریور 1389???? 14:0 ???? همکنون...
|
|