تبليغاتX
همکنون... - مهمونی کوچولو موچولوی نقی خودمونی من در روز سیزدهم

همکنون...

تنها ،بی تاریخ ، ساده ، مفید و هر چیزی که الان هستیم...

خيلي وقت بود كه دلم ميخواست ... نه يعني نه يه لحظه صبر كنيد چند وقت بود آره چند  وقت بود ... نه ! اينم نه درست روز دورازدهم اسفند بود كه هوس كردم يه مهموني برگزار كنم اون هم درست روز سيزدهم اسفند ماه آره اين درسته .  همون لحظه پريدم پشت سيستم و بدون فكر كردن با يه پرش ديگه رفتم روي اينترنت ميخواستم چند تا از دوستاي قديمي رو دعوت بكنم و يه مهموني كوچولو موچولوي نقلي خودموني برگزار كنم (يا برگذار كنم هيچوقت ياد نگرفتم اينا چه فرقي دارن !) راستش اون روزا خيلي پول نداشتم و تازه براي اين مهموني كوچولو موچولوي نقلي خودموني هم با كف گير افتاده بودم بهجون ته ديگ !

چند سالي ميشد كه همش زمستونا ميرفتم امريكا و تعطيلات زمستونيم رو توي ويلاي " سلاخ خانه شماره پنج " ميگذروندم يكي دو هفته اي تلپ ميشدم و آخرش با سه چهار كيلو اضافه وزن برميگشتم واسه همين فكر كردم چه خوبه كه اين هموني رو به افتخار "سلاخ خانه شماره پنج " برگزار كنم . اي ميلش رو داشتم Compose ميل Gmail ام رو زدم و نوشتم :

 

سلاخ خانه شماره پنج عزيز سلام !

 

ميخوام فردا نهار به افتخار تو يه مهموني كوچولو موچولو ي نقلي خودموني برگزار كنم . منتظرت هستم !

 

و بعد Send رو زدم. يه دفعه يه گربه از روي شاخه درخت اقاقيا جلوي در خونه ما پريد روي ديوار نگاهش كردم خيلي شبيه ماهي قزل آلايي بود كه آدم در سال 1978 از بركه گرفته باشه  واسه همين ياد "صيد قزل آلا در آمريكا " افتادم . به ! بهترين دوست منه! يادم مياد يه سال خيلي هم دور نبود همين چهار پنج سال پيش با هم رفته بود كوهستان آلپ ايتاليا براي اسكي نامرد هر جور ورزش زمستوني كه فكرش رو بكنين بلده ! فقط يه عيبي داره اونم اينكه يه كم سنتي فكر ميكنه ،تا حالا روي اينترنت نيومده ! حالا خوب شد من توي وبلاگم يه پست به افتخارش گذاشتم ! واسه همين اي ميل مي ميل نداره ولي چون از دوستاي نزديكم شماره تلفنش رو دارم . شماره  رو گرفتم خونه نبود بعد از بوق سيزدهم گوشي رفتد روي پيغامگير . ين پيغامگير رو هم خودم براش خريده بودم براي تولد پنجاه سالگيش قبل از اينكه بهش بدمش بردمش پيش يه تعميركار خوف و بهش گفتم :

-          داداش من ميخوام كاري بكني كه اين پيغامگير به جاي بوق چهارم بعد از بوق سيزدهم كار بكنه

تعميركار خوف هم عينكش رو برداشت و با دوتا چشمش كه به اندازه اون واحد خوني كه براي اولين باروآخرين بار روز 12 اسفند ماه 86 اهدا كردم سرخ بودن نگاهم كرد و گفت :

-          كاري ميكنم كه اين پيغامگير بجاي بوق چهارم بعد از بوق سيزدهم كار بكنه

و اينطوري شد كه پيغامگير خونه  صيد قزل آلا در آمريكا  بجاي بوق چهارم بعد از بوق سيزدهم كار ميكنه .ولی خب تنها کسیکه براش پیغام میذاره خودمم چون هیشکی تا بوق سیزدهم صبر نمیکنه ! 

گوشي رو برنداشت  . سيزده تا بوق رو گوش دادم  تا گوشي رو پيغامگير رفت صداي ضبط شده صيد قزل آلا در آمريكا گفت : سلام رفيق ! من  اينجا نيستم ! يعني يه جاي ديگه اي هستم ! كجا هستم معلوم نيست شايد روي كره ماه !  بعد از بوقكي كه شنيدي پيغامت رو بذار !

روي كره ماه نبود در واقع خيلي هم دور نبود اون ساعت روز فقط ميتونست با "ناطور دشت " براي تماشاي مسابقه بيس بال رفته باشه بعد از صداي بوقكي كه شنيدم گفتم :

سلام رفيق خوبي؟

فردا يه مهموني كوچولو موچولوي نقلي  خودموني به افتخار سلاخ خانه شماره پنج عزيز گرفتم بيا حتما . ناطور دشت رو هم با خودت بيا ر ! واسه اينكه راحت باشين ميتونين با با جیب کوروکی خود سلاخ خانه شماره پنج بياين

فهلا !

 

ميدونستم كه براي اينكه بچه ها به خونه من برسن بايد از روي يه اقيانوس و دو تا قاره بگذرن اما مطمئن بودم كه سلاخ خانه پماره پنج با ماشينش مياد .

بعدا بود كه متوجه شدم كه صيد قزل آلا در آمريكا اصلا سلاخ خانه شماره پنج رو نميشناسه حالا نميدونم چطور بود كه سلاخ خانه شماره پنج بعضي وقتا وسط فيلمايي كه دوتايي با هم توي سينما ميديدم ميگفت : هي جاي صيد قزل الا در آمريكا خالي !

تا حالا سه تا همون داشتم رفتم سراغ كمد و ته ته هاي ديگ رو حسابي تراشيدم كل پولي كه داشتم پنجاه و هفت هزار و هشتصد تومن بود .البته ده هزار و دويست تومن + يه بليط اعتباري مترو با دوهزار و يازد تومن اعتبار هم توي كيف پولم داشتم . رو هم ميشد :

57800
10200 +
-----------
68000 تومن + بليط اعتباري مترو با اعتبار دو هزار و يازده تومن

مترو رو واسه اين ميگم كه از وقتي ایستگاه انقلاب رو افتتاح  كردن كارم براي سر زدن به رفقا خيلي راحت تر شده .

اما يه كم كه فكر كردم و سعي كردم قيمت هاي ماه پيش رو به ياد بيارم و تورم 20 درصدي رو هم لحاظ بكنم ديدم كه با با 68 هزار تومن فقط ميشهیه همچین ليستي رو خريد :

 

پيتزا پپروني بزرگ 8 عدد

نوشابه سياه كوچك 8 عدد

سيب زميني سرخ كرده 8 عدد

موز 8 عدد

تازه اگه يه پيتزا فروشي متوسط آبرومند پيدا ميكردم كه البته پيدا كرده بودم – چشمك-

خوب پس من ميتونستم چهار تا مهمون ديگه دعوت كنم . ديگه دلم نميخواست مهمون امريكايي داشته باشم که لابد هر كدوم يه كارتن ويسكي مياورد واسه خودش ! واسه همين فكر كردم كه از دوستاي ديگه مهمون دعوت بكنم . نگاهم روي صفحه كليد افتاد كه دكمه اسپيس دراز و سفيدش رو ديدم شك نكردم دوباره Compose رو زدم وبراي "خنده در تاريكي" نوشتم

خنده در تاريكي عزيز سلام

فردا به افتخار سلاخ خانه شماره پنج يه مهموني  گرفتم تو هم بيا

 و بعد تندي سندش كردم و اون هم تندي سند شد!

البته پنج دقيقه بعد يه ميل ديگه زدم و نوشتم

ببخشيد دوباره ميل ميزنم ياد رفت بگم كه : فردا يه مهموني كوچولو موچولوي نقلي خودمني برگزار ميكنم  اين كوچولو موچولوي نقلي خودموني رو يادم رفت  بنويسم .

شايد بهتر بود كه جنگ و صلح رو دعوت ميكردم ولي حوصله مهموني پير و پاتال ها رو نداشتم كه اگه يه دفعه ناطور دشت روي كلاه بيس بال صيد قزل آلا در آمريكا نوشابه ميرخت محض خنده قاطي بكنه و شروع بكنه به سخنراني مخنراني !

هي فكر كردم كه ديگه كي رو دعوت بكنم كه بيشتر بهمون خوش بگذره و ذهنم به هويت رسيد ولي نه اي ميلش رو داشتم نه تلفن واسه همين يه سري به اين گوگل گوگولي مگولي خودمون زدم تا برام ايملي چيزي ازش پيدا بكنه .

يه دونه عكس دارم كه قابش كردم و درست بلاي مانيتورم روي ديوار آويزون كردم  عكس دو نفره من و سه گانه نيويورك !

 

اون موقه كه گوگول داشت دنبال ايميلي چيزي از هويت ميگشت . با خودم گفتم بايد دعوتشون كنم آخه سه گانه نيويورك هم يه نفره هم سه نفر ! ولي يه عيبي داشت . اون ها هم امريكايي بودن تازه تعداشون ميشد نه نفر اگه سه نفر ميشمردمشون وليمنم زرنگی کردم و يه نفر شمردمشون كه بشن يه نفر !

انصافا عكس خيلي نايسيه بد جور به دلم ميچسبه  هر بار نگاهش ميكنم واسه سال 85 بود كه با هم فينال جام جهاني رو تماشا كرده بوديم و هر دو تامون طرفدار ايتاليا بوديم و قتي كاناوارو جام رو گرفت دو طرف تلوزيون ايستاديم و دوربين به حالت اتوماتيك ازمون عكس گرفت و ما دو تا و اطاق و همه چيز واضح افاديم بجز صفحه تلوزيون که فقط جام صاف افتاد بقيه جاهاي صفحه تلوزيون خط مطي هاي آبي و سبز افتاده !

ديگه معتل نكردم گفتم گور باباي ويسكي ! . اطاق در بسته كه تلفنش هميشه پشت در اطاقه و جواب نميده ارواح هم كه تلفن ندارن اما اي ميل شهر شيشه اي رو داشتم . نوشتم

سه گانه نيويورك عزيز دلم

به افتخار سلاخ خانه شماره پنج يه مهموني كوچولو موچولوي نقلي خودموني گرفتم ( ديدين ديگه يادم نرفت !) تو هم بيا يادت نره به دادش دوقولو هات نه ببخشيد به داداش سه  قولو هات هم بگي حتما !

بعد يهو فرداش شد . يهو بچه ها اومدن يهو مهموني تموم شد و از اون مهموني تنها چيزي كه برام باقي موند اين داستان بود.