تبليغاتX
همکنون... - مسافران یه سفر درون شهری




















اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشيو
 

مسافران يه سفر درون شهري
  بیست متری جلو تر روزنامه ای تکان میخورد ،ترمز کرد ،در عقب باز شد و مرد سوار شد .دختر پای راستش رو بین دو تا صندلی گذاشت و چسبید به دوستش .بیشتر حواس راننده تاکسی به صدای موتور بود ولی چیز های دیگه ای هم میشنید پچ پچ های دخترانه و صدای نفس های خشک و خشن مرد ...صندلی جلو هنوز خالی بود و مسافری هم پیدا نمیشد .راننده نگران کاسبی امروز بود .باید یه کیسه برنج میخریدو نیم کیلو چای .خسته بود اما بهیچوجه خوابالو نبود یا سعی میکرد نباشه ،خوابالو رانندگی کردن رو بازی با جون مردم میدونست .یادش بود چند ماه پیش وقتی خوابالو شده بود مسافرا رو وسط راه پیاده کرده بود تا بخوابه و کلی غر غر شنیده بود وضعش خیلی خوب نبود ولی راضی بود ...حقوق تامین اجتماعی هم میرسید ...
   مرد مسافر بدون اینکه متوجه باشه با صدای خس خس نفس هاش روی اعصاب دخترا راه میرفت. چشمش مدام به پاکت dunhill  توی جیب پیراهنش بود آرزوی یه پُکش رو داشت ولی گذشته از کاغذ باریکی که روی شیشه جلوی تاکسی چسبیده بود و روش نوشته بود "سیگار نکشید " و باز هم گذشته از صدای اعتراض های مسافرا ،ماه رمضون بود .مرد روزه نبود زخم معده داشت هر چند قبل از زخم معده هم روزه نمیگرفت ،ولی ماه رمضون بود .بیشتر ،میترسید ...فقط به پُک زدن به رفیق گران قیمت فکر میکرد...
   دختر وسطی عصبانی بود به مرد مسافر بد و بیراه میگفت که چرا جلو ننشسته بود .ولی فکر به زبون آوردن اعتراض رو هم نمیکرد .بند کفش هاش رو از پشت ساق هاش رد کرده بود و جلو محکم گره زده بود مچ پاش روی برآمدگی میل گاردان پیکان خم شده بود و بند کفش از روی جوراب ساق کوتاه سفید نارنجی که به دقت با کفش هاش ست کرده بود کنار رفته بود و پاش رو درد می آورد ...خیلی به فکر حرف هایی که با دوستش رو وبدل میکرد نبود ...با اینکه مامانش همین امروز صبح کیفش رو پر پول کرده بود ولی از اینکه کرایه دوستش رو حساب کرده بود ناراحت بود .میخواست یه گردنبند نقره بخره...
   دختر کناری جاش راحت بود پاهاشم درد نمیکردن در عوض ضعف کرده بود ،گرسنه بود سحری کشک بادمجون مامانش رو نخورده بود از اینکه جلوی دوستاش بی کلاس شده بود ناراحت بود ،بین دوستاش فقط اون بود که روزه میگرفت بقیه اهل این اُمل بازی ها نبودن .ولی خوشحالم بود چون یه کرایه حسابی رو پس انداز کرده بود ...دروغ گفته بود که کیف پولش رو جا گذاشته با این حساب کرایه برگشت رو هم مهمون بود !هر چند ضعف داشت ولی این باعث توقف حرکت فکش نمیشد مدام پشت سر سمیرا حرف میزد خیلی به سمیرا حسودیش میشد ...

همکنون...

+ ??  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386???? 15:24  ????  همکنون...   | 

   


همکنون... فقط یه لحظه است !
حادثه ای ، اتفاقی ، خاطره ای ، فکری، ایده ای ، دیدنی و شنیدنی و...
از این چیزاست همکنون...
"همکنون..." یه دنیاست...
دنیایی که مال من نیست !
من فقط یاد گرفتم چطور در لحظه ها زندگی کنم!!!





تاریخ
كنايه
سوال
مینیمال
فقط جمله
دفترچه سرخ
عکس نوشت
تقویم همکنون...
رصدخانه همکنون...
دنیا از دید همکنون...
ادبیات با طعم همکنون
دلتنگی های همکنون...
بداهه نويسي هاي من...
روزمرگی های همکنون...
تفاوت ، با طعم همکنون...
آموزشگاه رانندگي همكنون




آنا
A4
مونا
الناز
زویا
هنی
لیلی
cool
سارا
نهفت
گاگول
ماهک
خشت
دونات
کتایون
پینـ ـک
خانمی
سایلار
یاسمن
استاكر
زن پدر
R.mita
قاصدک
FarNaZ
سرکش
ناتانائیل
پري سا
كلئوپاترا
آبی تنها
هیچ گاه
تارک دنیا
shadow
مهتا.الف
سنگ بانو
SMODES
نهان خانه
یک ضعیفه
صندلی ها
پیش نویس
آیات زمینی
بادبادکبـــاز
دارالمجانین
این وبلاگ را بکارید
گپم پی تونه
پرواز در سن
آدمك چوبي
Ye Dokhtar
صورت زخمی
نقطه سر خط
مردم معمولي
مشتی اسمال
واژه های خیس
یک سبد زندگی
دخترك اوريجينال
لیدا خانوم تصویرگر
دخترک نسکافه ای
خانه تكاني يك ذهن
دروغگوی خوش حافظه
سمفونی های خانم الف
حرفهای یک آدم معمولی
مــرمــر خــآتــون
بغض هزار ساله
كافه كاغذي
پيش نويس
وب ديواري
چک نویس
تارک دنیا
کله پوک
مشيانه
gluegirl
توييتي
رنگینک
حسین
فرانکو
سارا
ابهام
رمیده
سایه
نگین
هانیه
مریم
بهار
آرام





کرت ونه گات
پل استر
ریچارد براتیگان
???ی? ?ی?????ی ??????

           ©THEME