پیاده روی شلوغ و دراز پر از انسان های خلوت و کوتاهه ،آدم های کوتاهی که تو هم یکی از آن هایی و تمام مدت پیاده روی ناهنجارت در پیاده رو به آدم های دیگه میخوری و چپ و راست میشی به جای طول پیاده رو عرض اون رو راه میری،نا خود آگاه یاد پدیده پخش توی کتاب شیمی دبیرستان می افتی و آزمایش لکه جوهر توی تشت آب. اول حس میکنی برای خودت شخصیتی داری ،لا اقل یه قطره ای، اما بعد هی میخوری به قطره های دیگه ،پخش میشی ،توی تشت پیاده رو باز می شی ،حل میشی و چون خیلی ناچیزی قابل صرف نظری!همه آدم ها مثل تو هستند انگار با قطره چکان توب آب راکد پیاده رو رها شدند .همه بی هدف بی مقصد همه قطره همه در حال پخش شدن همه ناچیز همه قابل صرف نظر هستند!در حالیکه توی آب گندیده پیاده رو تقلا میزنی تا به مقصدت که یادت رفته کجاست برسی از خودت و کل آدم های پیاده صرف نظر میکنی...
+
?? چهارشنبه یازدهم مهر 1386???? 11:10 ???? همکنون...
|