|
اردیبهشت 1391
فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 آرشيو |
اتوبوس بد جوری دم کرده بود وسط زمستان و این همه گرم! نمیدانم دیگران هم به اندازه من گرمشان شده بود یا نه ،اتوبوس پیچ را که رد کرد دم یک قهوه خانه سر راهی وایستاد. جلوی اتوبوس روی پرده ای نوشته شده بود : کاروان کربلا راننده بلند شد و گفت برای نماز و ناهار ساعتی اینجا هستیم راس ساعت سوار بیایید که زائران کربلای حسین رو معتل نکرده باشید و بعد هم بلند گفت سلامت به مقصد برسیم صلوات جمیل ختم کن و ماهم یک صدا بر محمد و آلش درودی فرستادیم و بلند شدیم بد جوری گرسنه بودم ولی مگر میشد در کاروان امام حسین قبل از نماز غذا خورد لب حوض وضویی ساختیم و رفتیم به نماز خانه ی زائرسرا روحانی کاروان را هر چه کردند گفت که من حالم خوش نیست و دل درد دارم مکروه است پشت سر آدم مریض نماز خواندن البته از قرار معلوم گلاب به روتون حاج آقا اسهال شده بودند ولی به روی خودشون و ما نمی آوردند تا از شانشان کم نشود! توی نماز خانه جنگی در گرفته بود که نگو و نپرس که حاجی شما جلو وایستا نه امکان ندارد سید اولاد پیغمبر باشه و من اقامه ببندم! استغفر الله! عاقبت کار داشت طولانی . باقی ملت ،که احتمالا همه شان مثل من بی نوا حاجی نبودند داشتند شاکی میشدند یکی از این حاج آقا ها که بالا دست من نشسته بود گفت اصلا جوان تو بخوان تو که بی گناهی و معصوم. راستش اول به بی گناهی خودم ریشخندی زدم و نا خود آگاه بلند شدم رفتم جلو ی محراب و شروع کردم به اقامه دادن یکی پشت سرم زیر لب گفت یک عمر مسلمانی و آخر پشت سر این جوجه! فکر نمیکرد شنیده باشم ولی من شنیدم نماز را شروع کردم برای ضایع کردن اون یارو هم شده با لهجه عرب حجاز خواندم تا رکعت اول تمام شد رکعت دوم مردک الله اکبر بلندی گفت که یعنی آهای یارو تلفظ الله ات غلطه! منم بعد از حمد خواستم حالش رو بگیرم رفتم سراغ یک سوره بلند حسابی نمیدانم چرا این همه سوره یک دفعه شروع کردم به خواندن سوره جمعه من این سوره رو هفت هشت سال قبل حفظ کرده بودم ولی خواندم درست هم خواندم تا رسیدم به آیه ۵"کمثلالحمار یحمل اسفارا..." باقی آیه یادم رفت که رفت دوباره خواندم سه بار خواندم یادم نیامد نمیدانم این حمار چی کرد ولی هر چی کرد خیلی ضایعم کرد بعد چند دقیقه دیدم حاج آقا ها یکی یکی رجوع کردند و فرادا خواندند و بعد از نماز همگی شروع کردند به فحاشی به من توی محراب مردم!... همکنون...
+
?? پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386???? 9:14 ???? همکنون...
|
|