<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>همکنون...</title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com</link>
<description>تنها ،بی تاریخ ، ساده ، مفید و هر چیزی که الان هستیم...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 14:40:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-484.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://www.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://www.wholesalerscenter.com/wp-content/uploads/2010/06/Wholesaler-tennis-balls.jpg&amp;sa=X&amp;ei=DLUvT563DsH64QSb8Jm3Dg&amp;ved=0CAQQ8wc4Bw&amp;usg=AFQjCNGt7LihYWLjx3JMuMZBGxu2pjYSlQ&quot; /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Feb 2012 14:40:38 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-484.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک گزارش </title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-483.aspx</link>
<description>
 &lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این یک گزارش است . تقدیر هم حتما دستی در کار داشته است .  اصولا گویا چیزی یا کسی  کاری نمیکند مگر اینکه دست تقدیر هم در کار باشد . این یک گزارش است اما &quot;صرفا&quot; یک گزارش نیست . باید چیزی باشد فراتر از یک گزارش . یک یا چند اشتباه کوچک در کار بوده . تقدیر هم حتما مقصر بوده - مقصر را کسی میتواند برایم معنی کند ؟ - حتما اشتباهی هم در کار بوده ،مثلا حرفی نشنیده گرفته شده و یا یک نسیم بی موقع وزیده شاید هم یک دره آن طرف تر چند نفر روی برف ها سر میخورده اند و خندیدند . یا شاید یک ساعت قبل یک مرد صدایش را یک اکتاو از دیاپازون بالاتر برده باشد . شاید اشتباه های دیگری هم در کار بوده اند ، کسی چه میداند ؟شاید هشداری نادیده گرفته شده . این یک گزارش است . و باید همه نکات را در نظر بگیرد . شاید یک ویروس سرما خوردگی وظیفه اش را درست انجام نداده است ، شاید آلارم ساعت باید از کار می افتاد اما اشتباهی رخ داد شاید . گواهی های شفاهی می گویند این یک اتفاق بسیار نادر در این کوهستان بوده است . بهمن در ماه بهمن نمی آید بهمن در ماه دی هم نمی آید بهمن در هیچ ماهی نمی آید . در سال 42 هم بهمن نیامده است در سال 43 هم نیامده است در سال 86 هم بهمن نیامد- من خودم یادم هست - در بهمن ماه سال نود در دو روز چهار بار بهمن می آید . این احتمالا یک گزارش است . دستی از تقدیر میتواند در کار نباشد ؟ یک تماس تلفنی از یک گوشی موبایل برقرار شده . جاده بسته بوده . کیارش راه بسته است امروز نیا و کیارش نمیرود . آن گوشی الان زیر خلوار ها برف است . تقدیر و اشتباه . مجازات . لابد دستی در کار است . شاید دستی قوی تر از تقدیر . چهار نفر هنوز زیر برف ها هستند. الان باید 32 ساعت گذشته باشد . بسیار بیشتر از حدی که بتوان به معجزه باور آورد . و مرگ . این یک گزارش است . باید دقیق باشیم . خوب شد به پناهگاه ایزدی نرفتیم . اولش من را به یاد کعبه می انداخت . ولی بعد دیدم بیشتر به کعبه زردتشت میخورد . جایی که در آن میتوان در پناه ایزد بود . الان آن پناهگاه زیر برف ها دفن شده . نرفتن ما به پناهگاه ایزدی دلیلی داشت ؟ جین ایر ناتمام میماند ؟ یا دیگر کسی نبود که این گزارش را بنویسد؟ در همان ساعت ها - 32 ساعت قبل را میگویم - من هم زیر برف ها بودم . فریاد میزدم مازیار از من عکس بگیر ولی مازیار عکس نگرفت . یک شوخی بود . میخواستم زیر برف بودن را تجربه کنم و یاشار  روی من برف ریخت . مدام فریاد میزدم از من عکس بگیر از من عکس بگیر و مجید گفت آخه کی میفهمه که تو زیر برفی؟ از کی عکس بگیره ؟ و من این حرف را که شنیدم دیگر چیزی نگفتم . در همان ساعت ها بهمن فرو ریخت . دفن من یک استعاره بود ؟ باز هم دستی از تقدیر در کار بود ؟ این یک گزارش بیشتر نیست هرچند صرفا بک گزارش هم نیست . یاشار خواب دیده بود که سرباز بابک خرمدین است و از بلندی به سمت ما برف میریخت و کامبیز خوابی را برایم تعریف کرد که شب قبل دیده بود . مبهم به یادم ماند جدی نگرفتمش ولی خواب دیده بود که بهمن می آید . شاید این هم اشتباهی بوده است . ردی از این خواب هم در اتفاق بوده است ؟ و بعد ما صبحانه خوردیم . به پناه گاه ایزدی نرفتیم . و زنده ماندیم . این یک استعاره است . &lt;br /&gt;در قرون وسطی اعتقاد داشتند اگر این دنیا استعاره ای از یک دنیای نامرئی نباشد پوچ خواهد بود . &lt;br /&gt;طلب و عشق و معرفت و استغنا ، توحید ، حیرت و فقر و فنا . &lt;br /&gt;ما به شهر هفتم نرسیدیم . &lt;br /&gt;این یک استعاره است . در راه مراخل عرفانی را با مراحل کوهنوردی ساده خودمان مقایسه کردیم و مسخره کردیم و خندیدیم . نعره ها سر دادیم . خنده ها سر دادیم . اما ما به فنا نرسیدیم . به پناهگاه ایزدی نرسیدیم . جین ایر همراه سنت جان نرفت . مبلغ مذهبی نشد . و ما به خانه بازگشتیم . تقدیر در کار بود . برای رفتن به پناه گاه ایزدی هنوز نوبت ما نشده بود . هنوز نوبت کیارش هم نبود . اما فواد آزادیان باید میرفت و چه اسم خوبی هم داشت فواد یعنی قلب و اسم فامیلش آزادیان بود . قلب آزادی . و شاید آزاد شد ؟ هرچند زیر ده متر برف دفن شده باشد . هرچند تا فروردین تا آب شدن برف ها دیگر پیدا نشود . این یک گزارش است . این تفسیر نیست . چیز های دیگری هم هستند . نوع دیگری از دیدن هم هست . همه چیز تصادفی بوده است . اتفاق محض . تقدیری در کار نیست . گنگ . جهانی خاموش . بدون استعاره . دستخوش مداوم حوادث بی معنا . بدون استعاره معنایی وجود ندارد . بدون استعاره عریانی هولناکی باقی میماند . جنازه ها هنوز پیدا نمیشوند . امید به معجره در دل مادرم زنده است . نا امیدی بر بلندای کوهستان پیر نشسته است . جستجو ها ادامه دارد . جستجو برای جنازه فواد . جستجو ها ادامه خواهند داشت برای کشف معنا . برای استعاره . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما باز هم به کوه خواهیم رفت . این بار تا پناه گاه ایزدی خواهیم رفت .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;+ در همین ماجراست این : &lt;a href=&quot;http://www.nahofte.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;نهفت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 21:43:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-483.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز جهانی خر</title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-482.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;7&quot;&gt;خر حیوان مفیدی است .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به پاس قرن ها خدمت وفادارانه . و به خاطر قرن ها تمسخر و تحقیر . من این روز را ، یعنی سیزدهم بهمن ماه را روز جهانی خر نام گذاری میکنم . و در تقویمم مینویسم : روز جهانی خر . شما هم بنویسید . زنده باد خر که حداقل در خر بودن خودش خیلی خوب است . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 13:55:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-482.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-481.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.mcity4.com/img/marlboro_red.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;به کوری چشم هر چی روشن فکر و هنرمند و فیلسوف و شاعر و چپ و راست که توی این دنیا هست &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;من سیگار نمیکشم ! دلمم نمیخواد روشن فکر و هنرمند و از این کوفت و پلا ها باشم ! اهم :)&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 22:19:44 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-481.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>The Joke</title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-480.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;7&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;7&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: -webkit-xxx-large; &quot;&gt;!The Joke&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;+ زندگی یک شوخی بی مزه است . تاوان یک شوخی را میدهیم .&lt;br /&gt;+شوخی میلان کوندرا را ظرف مدت چهار سال ،دو بار بخوانید . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 22:09:58 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-480.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-479.aspx</link>
<description>بهمن ماه &lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 25 Jan 2012 13:49:04 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-479.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-478.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;الان کم کم به پایان دی ماه نزدیک میشویم . این یعنی این نوشته در این وبلاگ متروک را احتمالا جزمن نویسنده اش نفر دیگری نمیخواند . روز خوبی بود یعنی روز تا نیمه خوبی بود . بعد از ظهر اما داستان خودش را داشت .  اتفاق  گاهی شاید بسته شدن شیر ردیاتور اطاقت باشد و لذت گاهی شاید خوابیدن در یک اطاق سرد زمستانی باشد تا صبح ،برهنه زیر یک پتو گرم . کل زندگی تنها همیشه گاهی یک قدم زدن طولانی است . برف ببارد و تو بروی . آنقدر بروی که ندانی کجایی . گاهی تمام زندگی باید خواب باشد . خواب بدون رویا و رویا بیاید بدون اجازه تو . تقدیرت نوشته باشد در جایی . و راه بروی و برای چیزی که نوشته شده تو تقلا کنی  و بدوی و دلت بخواهد بخوابی . دلت بخواهد عاشق باشی و دلت خیلی چیز ها بخواهد . چشمانت را ببندی و دیگر هیچوقت نخوانی ،چیزی را برای دانستن . بروی سفری طولانی شاید برای فراموش کردن . مثل ژید . یک لیوان چاش داغ بنوشی و عاشق باشی . این است تقدیرت . &lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 22:03:59 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-478.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدم زدن </title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-477.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قدم زدن ها هم انواعی دارند . قدم زدن ها هم موضوع خودشان را دارند . بیشتر زندگی بعضی آدم ها در زمان قدم زدن هایشان میگذرد . آدم هایی که فکر میکنند دیگرانی که قدم نمیزنند در واقع زندگی نمیکنند ! این آدم ها باید مسیر های قدم زدن خاص خودشان را داشته باشند . باید پیاده روهای خاص خودشان را داشته باشند . پباده رو های خلوت و پیاده رو های شلوغ . پیاده رو . این ها انسان های ساکن پیاده رو هستند . پیاده رو برایشان یک معبر نیست ،محل عبور نیست . فاصله خانه تا خیابان نیست . پیاده رو خانه آنهاست . تمام زندگی آنها تلاشی ست برای اینکه هر روز قدم بزنند . اصل زندگی قدم زدن است . راه رفتن در امتداد زندگی در گذر شهر . خروج از شهر . فرار از شهر و بازگشت به شهر . ساکنان پیاده رو . مردم پیاده رو . زندگی در پیاده رو . ولگرد های با خانمان شهر .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 21:39:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-477.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-476.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لعنت به این زندگی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;روز های گندی را سپری میکنم ...&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 08 Jan 2012 11:48:24 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-476.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابنکه</title>
<link>http://hamaknoon.blogfa.com/post-475.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینکه روی سرت شاخ نیست یا اینکه بیست و سه مرتبه خودکشی نکردی یا اینکه سه تا زبان خارجی بلد نیستی یا اینکه هم زمان درگیر چهار تا رابطه عاطفی نیستی یا اینکه ساز نمیزنی یا اینکه نمیتونی میزانسن ببندی یا اینکه در جستجوی زمان از دست رفته رو نخووندی یا اینکه کارگردان محبوبت تارکوفسکی نیست یا اینکه غزل پست مدرن نمیگی یا اینکه هنوز دلت میخواد سریال نگاه کنی یا اینکه هنوز ال کلاسیکو رو دوست داری یا اینکه به فکر دکتری هنری نیستی یا اینکه رویای بازیگری نداری یا اینکه دراین جو کوفتی هیچ کوفتی نیستی هیچ کدوم مهم نیست . مهم خودتی .باید از زندگیت لذت ببری . ایشالا که دنیا هم داره به آخر میرسه ...&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 01 Jan 2012 21:03:17 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamaknoon</dc:creator>
<guid>http://hamaknoon.blogfa.com/post-475.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

